ديده‌اند، ولي پيش‌گام بسيار كم است‌، و در هر موقعيتي نيز هميشه كم خواهد بود.
پس چگونه است كه فكر قرون وسطايي بهتر مورد مطالعه قرار نگرفته است‌؟ محققاً در حال‌ حاضر معلومات كاملاً خوبي هم از جنبهٴ مهيب آن يعني از الهيات داريم‌، و هم از محبوب‌ترين‌ سيماي آن‌، يعني آن هنر عالي كه سخت سرشار از صداقت و مهرباني است‌. اما هم‌چنين دربارهٴ دين قرون وسطايي اطلاع كافي داريم‌، و اخيراً يك محقق امريكايي گزارش استادانه‌اي از سحر و خرافه‌هاي قرون وسطي به ما عرضه كرده است‌. مطالعات فراواني به اصول مدرسي‌1 اختصاص يافته‌، ولي همين فراواني مطالعات‌، تصور ما را از فكر قرون وسطايي از شكل‌ انداخته است‌. تأكيد در اين زمينه كاري غلط است‌. مدافعان فلسفهٴ قرون وسطايي را، كه‌ مي‌خواهند به ما بقبولانند آن فلسفه پيروزي بزرگ قرون وسطي بوده‌، مي‌توان به مردمي‌ تشبيه كرد كه پس از ملاحظهٴ تمرين موسيقي با چند آلت عجيب و غريب و غيرمعمول‌، بخواهند دربارهٴ يك سمفوني قضاوت كنند. در بخش بعدي به اين فلسفه خواهم پرداخت‌، در حال حاضر كافي است گفته شود كه‌، به نظر من‌، پيش‌رفت قرون وسطي -- پيش‌رفتي كه هرگز در هيچ جا يكباره متوقف نشد -- نه به خاطر، بلكه علي‌رغم‌ِ آن فلسفه صورت گرفت‌، و تا حدود زيادي مديون فعاليت‌هايي بود كه اكثر محققان مباحث مربوط به قرون وسطي از آن‌ها چشم‌پوشي كرده‌اند.
درست مانند محققان مباحث كلاسيك در خصوص عهد باستان‌، محققان مباحث مربوط به‌ قرون وسطي نيز از ارائهٴ تصوير واقعي از قرون وسطي قاصر مانده‌اند، زيرا (با استثناهايي اندك‌) آنان پيش‌رفت علم را در نظر نگرفته‌اند. حتي آنان بر اثر تيرگي ابرهاي فلسفهٴ مدرسي به راه خطا رفته‌اند، آنان قادر به مشاهدهٴ اصلي‌ترين پيش‌رفت‌ها نبوده‌اند، و مسائل مهم علمي را بد فهميده‌اند. محققان مباحث كلاسيك هيچ گرايشي به علم ندارند؛ محققان قرون وسطي از آن‌ تصور مغلوطي دارند، كه بي‌شك بدتر است‌.
دومين مورد اساسي نقص‌، غفلت‌، يا چشم‌پوشي از تكامل شرق بود. ما همين ملامت را در مورد محققان مباحث كلاسيك داشته‌ايم‌، ولي نقص ايشان اهميت بسيار كم‌تري داشت‌. بزرگ‌ترين موفقيت‌هاي باستاني مديون يونانيان‌، يعني نژاد غربي بود؛ بزرگ‌ترين موفقيت‌هاي‌ قرون وسطايي (مخصوصاً درعصر مورد بحث اين مجلد) مرهون مسلمانان‌، يعني نژاد شرقي‌ بود. البته‌، فراموش نكرده‌ايم كه تعدادي از محققان‌، خود را وقف فكر شرقي مخصوصاً اسلامي‌ كرده‌اند، و چند تن از آنان جنبه‌هاي علمي آن را مورد تحقيق قرار داده‌اند، ولي هنوز اكثر معلمان‌ و مورخان هنگام گفت‌وگو از فكر قرون وسطايي‌، هم‌چنان با آثار غربي‌، مخصوصاً لاتيني‌


Scholasticism .1